خانه فرهنگ و هنر 💥 کتاب شب های روشن اثر فئودور داستایفسکی

کتاب شب های روشن اثر فئودور داستایفسکی

کتاب شب های روشن

کتاب شب های روشن اثر فئودور داستایفسکی نویسنده روس

کتاب شب های روشن

کتاب شب های روشن

شب های روشن داستان کوتاهی نوشته فیودور داستایفسکی است که در سال ۱۸۴۸ نوشته شده است.

کتاب شب های روشن یک داستان عاشقانه از خاطرات یک رویاپرداز است.
داستان این رمان کوتاه هم مانند بیشتر داستان های داستایفسکی از زندگی خود او مایه گرفته است.
داستانی که اگر زندگینامه داستایفسکی را خوانده باشید. می دانید به نحوی زندگی اش کرده است.

عنوان کتاب به یک پدیده فیزیکی اشاره دارد.
در تابستان. در نواحی شمالی کره زمین نزدیک به قطب شمال. به علت زیادی عرض جغرافیایی شب تا صبح هوا مثل آغاز غروب روشن است.

خلاصه کتاب شب های روشن

سروش حبیبی – مترجم کتاب – می نویسد: شب های روشن دو فریاد اشتیاق است که طی چند شب در هم بافته شده است.
پژواک ناله ی دو جان مهرجوست که در کنار هم روی نیمکتی به ناله درآمده اند
و راهی به سوی هم می جویند و در گشوده ی بهشت خدا را به خود نزدیک تر می یابند.

داستان کتاب شب های روشن در مورد جوان رویاپردازی است که تنهایی را به خوبی درک می کند.
کسی که سال هاست تنها زندگی می کند و مانند دیگر شخصیت های اصلی داستایفسکی با مردم عادی متفاوت است. این جوان ۲۶ ساله مدام تنهایی خود را با شهر پترزبورگ تقسیم می کند.
با دیوارها و در و پنجره های شهر در دل می کند و ادعا دارد بهتر از هرکسی آنان را می فهمد.

شخصیت اصلی رمان. یک روز وقتی با دلی خوش آواز می خواند و به سمت خانه می رفت. متوجه چیزی می شود:
زنی کنار راهم ایستاده. به جان پناه آبراه تکیه داده بود.
بر طارمی جان پناه آرنج نهاده بود و پیدا بود که به آب تیره خیره شده است. کلاه زرد رنگ بسیار قشنگی بر سر داشت با روسری توری سیاه دلفریبی روی آن.
در ادامه متوجه می شود که زن در حال گریه کردن است و به هیچ وجه متوجه حضور او نیست. جوان ناخودآگاه به سمت دختر کشیده می شود
و طی یک اتفاق با او آشنا می شود. آنها برای روز بعد قرار ملاقات میگذارند.
داستان زندگی خود را برای همدیگر تعریف می کنند و .

کتاب شب های روشن

درباره کتاب شب های روشن

داستایفسکی این رمان را قبل از رفتن به سیبری نوشته است
و منتقدان آن را جزء آثار دوران بلوغ نویسنده قرار نمی دهند.
اما با این حال. مخاطب با یک عاشقانه کوتاه و خواندنی روبه رو است که هر خواننده ای به متفاوت بودن آن رای می دهد.

جوانی که در عمر خود با هیچ زنی رابطه ای دوستانه و عاشقانه نداشته است.
ناگهان با یک دختری رویایی آشنا می شود که حاضر است با او وقت بگذراند.
هیجان و خوشحالی که به جوان دست می دهد هر چند کوتاه. اما به خوبی در این کتاب توصیف شده است.
شب ها به راستی برای او روشن می شود و او با همه وجود عاشق دختر می شود.
تصور کنید چه حالی پیدا میکنید وقتی بعد از سال ها هم صحبتی با ساختمان ها و مکان های شهر ناگهان دختر بی نظیری کنار خود داشته باشید.
اما این همه ماجرا نیست.

در اولین ساعات برخورد. دختر شرط عجیبی برای جوان تعیین می کند.
دختر که ناستنکا نام دارد. در همان برخورد اول می گوید:

نباید عاشق من بشوید. باور کنید ممکن نیست. حاضرم دوست شما باشم و حقیقتا دوست شما هستم.
اما باید مواظب دلتان باشید و عاشق من نشوید. خواهش می کنم

در مواجه با این شرط سخت. یک جوان رویاپرداز چطور عمل خواهد کرد ؟
گذشته ناستنکا شامل چه ماجراهایی است که این شرط سخت را تعیین کرده است ؟
پایان رابطه آنها به شکل خواهد بود ؟ کتاب شب های روشن را بخوانید و در این عاشقانه کوتاه. با یک پایان به اعتقاد من ناب غرق شوید.
این کتاب. بدون شک یکی از ماندگارترین کتاب های عاشقانه خواهد بود که در عمر خود می خوانید.

کتاب شب های روشن

جملاتی زیبا از کتاب شب های روشن

ایمان دارم ناستنکای من هنگامی که پی برد من به او دلبسته ام. وحشت زده و مبهوت گردید
و بر قلب بینوای من دل سوزاند.
زیرا ما زمانی که خود غمگین هستیم در برابر شوربختی های دیگران حساس تر می باشیم. گویی در این زمان احساس دلسوزی نه تنها نابود نمی شود بلکه تا اندازه ای نیز تقویت می گردد.

راستی چرا نمی توانیم با یکدیگر برادرانه رفتار کنیم ؟
چرا حتی شریف ترین انسانها به نظر می رسد چیزی را از دیگران مخفی می کنند ؟
چرا آنچه را که در قلب خود داریم. دقیقا بر زبان نمی آوریم ؛ اگر واقعا منظورمان همان است ؟
با این وجود. همه سعی دارند نفرت انگیزتر از آنچه هستند ؛ به نظر آیند. گویی هراس دارند اگر خود را به راحتی به نمایش بگذارند.
این عمل توهینی به احساسات آنها تلقی گردد.

جملات زیبای کتاب شب های روشن

من دستپاچه شدم و با تعجب گفتم: داستان زندگی ام ؟ چه داستانی ؟ کی به شما گفت که زندگی من داستانی دارد ؟ من هیچ داستانی ندارم که .
حرفم را برید که: چطور زندگی تان داستانی ندارد ؟ پس چطور زندگی کرده اید ؟
چطور ندارد! بی داستان! همینطور! به قول معروف دیمی! تک و تنها! مطلقا تنها! شما می فهمید تنها یعنی چه ؟
یعنی چه ؟ یعنی هیچ وقت هیچ کس را نمی دیدید ؟
نه. دیدن که چرا! همه را می بینم. ولی با این همه تنهایم!

قسمتهای زیبای کتاب شب های روشن

آدم احساس می کند که این مرغ خیال که همیشه در پرواز است عاقبت خسته می شود.
با آن تنش دائمی اش رمق می بازد. زیرا آدم در عالم خیال بزرگ می شود و از آرمان گذشته اش در می گذرد.
آرمان گذشته داغان می شود و به صورت غبار در می آید
و اگر زندگی تازه ای نباشد آدم باید آن را با همین غبار مرده باز بسازد و در عین حال روح چیز دیگری لازم دارد و آن را می خواهد.

جملات زیبای کتاب شب های روشن

وای که چقدر شادی و شیرین کامی انسان را خوشرو و زیبا می کند.
عشق در دل می جوشد و آدم می خواهد که هرچه در دل دارد در دل دیگری خالی کند.
می خواهد همه شادمان باشند. همه بخندند. و این شادی بسیار مسری است.

پاراگراف و متنهای زیبای کتاب شب های روشن

فقط کسی را می توانم دوست بدارم که آزاده باشد و احساسات مرا بفهمد و محترم بدارد.

جملات زیبای کتاب شب های روشن

یک دقیقه ی تمام شادکامی! آیا این نعمت برای سراسر زندگی یک انسان کافی نیست ؟

کتاب شب های روشن

منبع : kafebook.ir

همچنین ببینید

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

کتاب کوری کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو کتاب …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

4 × سه =