خانه فرهنگ و هنر 💥 کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

کتاب کوری

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی است که در سال ۱۹۹۸ موفق به دریافت جایزه نوبل شد.

این رمان ساراماگو را به عنوان یکی از نویسندگان بزرگ دنیا معرفی کرد.

موسسه نوبل در وصف ژوزه ساراماگو و آثارش نوشته است:

به خاطر درآمیختن تمثیل های پایدار با تخیل. همدردی و تکرار توانایی های ما در برابر یافتن حقیقت.

خلاصه کتاب کوری

کتاب کوری رمانی در مورد کور شدن و کور ماندن است. در این کتاب نه شهر نام دارد و نه افراد.

کتاب کوری که درباره رعایت نکردن حقوق دیگران است و رمان در یک چهارراه آغاز می شود.

جایی که اولین نفر به یک کوری عجیب دچار می شود. یک نوع کوری که در آن چشم ها سیاهی را نمی بیند بلکه یک نوع کوری سفید است

که در آن شخص همه چیز را سفید می بیند. انگار که در یک دریایی از شیر به سر ببرد.

کتاب کوری در یک چهارراه آغاز می شود. جایی که رنگ های چراغ راهنمایی نظم را برقرار می کند

و به آدم ها می گوید که چه وقت حرکت کنند و چه وقت توقف کنند.

اولین مورد کوری در این چهارراه اتفاق می افتد که در آن فردی پشت ماشین خود نشسته و با سبز شدن چراغ حرکت نمی کند.

پس از کور شدن اولین نفر رفته رفته افرادی که با مردی که اول کور شد در ارتباط بودند نیز کور می شوند و همین طور به تعداد آنها اضافه می شود.

حال دولت که احساس خطر می کند مجبور می شود آنها را از جامعه جدا کند.

اکنون دیگر تعداد قابل توجهی از کورها در قرنطینه هستند و به ناچار باید در فضایی وحشتناک به زندگی ادامه دهند و .

در این کتاب ژوزه ساراماگو توجه ویژه ای به زن ها دارد و این افتخار را نصیب همسر چشم پزشک می کند که تا آخر بینایی خود را داشته باشد.

بینایی به معنی اینکه دو چشم او دچار مشکلی نمی شود اما در طول کتاب می خوانیم که همسر چشم پزشک نیز. خودش را به نوعی کور می داند.

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

درباره کتاب کوری

قبل از هر چیزی باید اشاره کنم که این کتاب آنچنان شما را در مورد چشم و نعمت دیدن به فکر فرو می برد

که بعد از خواندن کتاب ممکن است به خودتان قول دهید که بر هر چیزی بهتر و دقیق تر نگاه کنید.

تصمیم می گیرد که به زیبایی ها بیشتر توجه کنید و آن را بهتر ببینید.

کتاب کوری اما یک داستان تلخ و زجرآور است.

اوایل رمان به شدت احساس بدی داشتم و هر چند وقت یک بار کتاب را کنار می گذاشتم تا بتوانم با چشم خودم چیزهایی را ببینم.

تا بتوانم نگاه کنم و از فضای کتاب خارج شوم. کتاب به قدری قوی نوشته شده که هر کسی ممکن است تصور کند که چشم های خودش نیز دچار مشکل شده است.

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

ژوزه ساراماگو نویسنده کتاب کوری

ژوزه ساراماگو سعی کرده تا می تواند این کتاب را هولناک بنویسد و به اعتقاد من این کار را به خوبی انجام داده است

در طول خواندن کتاب. وحشت می کنید. از انسان متنفر می شوید. ناراحت می شوید و بسیاری از احساسات مخرب دیگر را هم تجربه می کنید.

اما همچنان امیدوار هستید. لذت می برید که در این میان یک نفر می بیند.

کتاب کوری در مورد کور شدن و کور ماندن است.

در مورد چشم هایی است که نمی بینند و در مورد چشم هایی است که نمی خواهند ببینند.

در مورد بی هویت بودن انسان است و در مورد آخرالزمان.

از روی کتاب کوری در سال ۲۰۰۸ یک فیلم هم ساخته شده است. اما مثل بیشتر فیلم هایی که از روی کتاب ساخته می شود. فیلم کوری هم به خوبی کتاب نبود.

اتفاقات داخل کتاب بسیار زیاد هستند و نویسنده با حوصله آنها را شرح داده است

اما در فیلم که ۱۲۰ دقیقه هم بود کارگردان فرصت کافی برای نمایش همه آنها را نداشت.

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

جملات زیبایی از کتاب کوری

آن شب مرد کور خواب دید که کور است

وجدان که خیلی از آدمهای بی فکر آن را زیر پا میگذارند و خیلی های دیگر انکارش می کنند.
چیزی است که وجود دارد و همیشه وجود داشته.
اختراع فلاسفه عهد دقیانوس نیست. یعنی اختراع زمانی که روح چیزی جز یک قضیه مبهم نبود.
با گذشت زمان. همراه با رشد اجتماعی و تبادل ژنتیکی کار ما به آنجا کشیده که وجدان را در رنگ خون و شوری اشک پیچیده ایم و انگار که این هم بس نبوده. چشمها را به نوعی آیینه رو به درون بدل کرده ایم.
نتیجه این است که چشمها غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم بی پروا لو می دهند.

جملات زیبای کتاب کوری

مزیتی را که این کورها از آن برخوردار بودند. می توان توهم نور نام نهاد.
در واقع برایشان فرقی نمی کرد که شب است یا روز. اولین پرتو سپیده دم است یا گرگ و میش غروب. آرامش دم صبح است یا غوغای دم ظهر. این کورها پیوسته در احاطه سفیدی روشنی بودند.
مثل خورشیدی که از ورای مه بتابد.

متن های زیبای کتاب کوری

اگر نمی توانیم مثل آدم زندگی کنیم. دست کم بکوشیم مثل حیوان زندگی نکنیم.

دنیا همین است که هست. جایی است که حقیقت اغلب نقاب دروغین می زند تا به مقصد برسد.

بخش های زیبای کتاب کوری

دختر عینکی گفت ترس می تواند موجب کوری شود. حرف از این درست تر نمی شود. هرگز نمی شود.
پیش از لحظه ای که کور شدیم کور بودیم. ترس کورمان می کند. ترس ما را کور نگه می دارد. چشم پزشک پرسید که دارد حرف می زند. صدا پاسخ داد یک مرد کور. فقط یک مرد کور. چون ما اینجا همینیم و بس.

چشم تنها جای بدن است که شاید هنوز روحی در آن باقی باشد.

پاراگراف های زیبای کتاب کوری

نمی توانید بدانید در جایی که همه کورند چشم داشتن یعنی چه. من که اینجا ملکه نیستم. نه. فقط کسی هستم که برای دیدن این کابوس به دنیا آمده ام. شما حسش می کنید ولی من هم حس می کنم و هم می بینم.

هرگز نمی شود رفتار آدمها را پیش بینی کرد. باید صبر کرد. باید زمان بگذرد. زمان است که بر ما حکومت می کند. زمان است که در آن سر میز حریف قمار ماست و همه برگهای برنده را در دست دارد

کتاب کوری اثر ژوزه ساراماگو

منبع : kafebook.ir

همچنین ببینید

کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی

کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی

کتاب سال بلوا کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی نویسنده معاصر ایرانی کتاب سال …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 + چهار =