خانه فرهنگ و هنر 💥 کتاب سمفونی مردگان اثر عباس معروفی

کتاب سمفونی مردگان اثر عباس معروفی

کتاب سمفونی مردگان

کتاب سمفونی مردگان اثر عباس معروفی نویسنده معاصر ایرانی

کتاب سمفونی مردگان

کتاب سمفونی مردگان

سمفونی مردگان اثر عباس معروفی. کتابیست بسیار ستوده شده و از ماندگارترین کتاب های ادبیات ایران است.

این کتاب در سال ۲۰۰۱. برنده جایزه بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سورکامپ شده است.

همچنین هفته نامه دی ولت سویس در مورد رمان سمفونی مردگان گفته است:

قبل از هر چیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است.

کتاب سمفونی مردگان

سمفونی مردگان کتابیست بسیار تراژدی و غم انگیز اما بسیار زیبا و عالی که برای همیشه در ذهن خواننده باقی خواهد ماند.

نوع روایت معروفی در سمفونی مردگان منحصر به فرد است. راوی داستان چندین بار عوض می شود

و هر بار داستان از دید یک شخص متفاوت بیان می شود.

در هنگام خواندن متن کتاب سمفونی مردگان شاهد بازگشت به گذشته در زمان حال هستیم. شاهد عوض شدن مکان هستیم و مدام فضا عوض می شود

شخصیت اصلی داستان سمفونی مردگان آیدین است.

یک پسر روشنفکر. شاعر. بسیار فعال و رادیکال که در یک خانواده به شدت سنتی و پدرسالار زندگی می کند.

در این میان. جابر. پدر آیدین از شعر گفتن و کتاب خواندن او هراس دارد و او را از همه این کارها و شعر گفتن ها منع می کند

و حتی کار را به جایی می رساند که کتاب ها و حتی اتاقش را می سوزاند و عقیده دارد این ها فتنه و اسباب شیطانند.

در نهایت فشار روانی روی آیدین زیاد می شود و .

داستان شعر گفتن آیدین و رفتار جابر با او تنها قسمتی از کتاب سمفونی مردگان است.

کتاب سمفونی مردگان

فروش کتاب سمفونی مردگان

از کتاب سمفونی مردگان در حدود نیم میلیون نسخه به فروش رفته است

و این کتاب به زبان های آلمانی – انگلیسی – ترکی استانبولی – ترکی آذری و کردی ترجمه شده است.

درباره کتاب سمفونی مردگان

داستان کتاب. در اردبیل اتفاق می افتد.

کتاب به شیوه ای است که هر چقدر آن را بخوانی جذابتر می شود.

روایت داستان به گونه ای است که می توانم اطمینان بدهم رگه هایی از زندگی هر یک از ما را بیان می کند.

باور کنید شب ها زیادی با این کتاب بغض کردم. واقعا زندگی آیدین چه قدر تلخ بود. ما خودمان یک آیدین هستیم و چه قدر آیدین ها در کنارمان هستند.

قلم شیوای عباس معروفی داستان را از بطن جامعه ما در آورده که بگوید مواظب آیدین هایمان باشیم.

آیدینی که شب ها کتاب می خواند و آنقدر می خواند که وقتی می گفتند برای چه می خوانی جواب می داد:

شاید سمفونی مردگان به ظاهر فقط یک رمان باشد. اما در باطن زندگی تک تک ما را با کمی تفاوت شامل می شود.

مواظب آیدین های اطرافمان باشیم که براستی که جهل قلدر است.

کتاب سمفونی مردگان

متنهای زیبای کتاب سمفونی مردگان

آدمیزاد باید بگوید آب. و بخورد. بگوید نفس. و بکشد. وگرنه مرده است.

من نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت ؟

آیا کسی می تواند بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می کند ؟

آدم پر می شود. جوری که نخواهد به چیز دیگری فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد و هیچگاه دچار تردید نشود.

شب ها وقتی پا در آن خانه بزرگ و سرد می گذاشت همهمه دوردست سالیان دیوار می شد و سکوت می کرد.

کاج می شد و وسط حیاط می ایستاد. در می شد و بسته می ماند.

بخشهای زیبای کتاب سمفونی مردگان

مهار آیدین لحظه به لحظه از کف پدر بیرون می شد. سرکش و رام نشدنی.

در زیرزمین حبسش می کردند. او در آن جا چنان سرگردم می شد که تا به سراغش نمی رفتند و اصرار نمی کردند بیرون نمی آمد.

کتاب را ازبر می خواند و املا می نوشت. مدتی پول توجیبی اش را قطع کردند.

در ماست بندی میدان سرچشمه مشغول شد. پاتیل شیر را هم می زد و روزی یک قران مزد می گرفت.

پولش را کاغذ و کتاب می خرید. و پدر را بیشتر می چزاند. براش لباس نمی خریدند.

با همان کهنه ها روزگارش را می گذراند. در بند هیچ چیز نبود و تنها به این فکر می کرد که از تخمه فروشی بیزار است.

از تکرار زندگی پدر بدش می آید. از خیلی چیزها که بچه ها در چنین سالهایی از عمر دوست دارند. بدش می آمد.

تنهایی و غم غربت در جانش چنگ انداخت. غربتی که در میان شهر آشنا گریبانش را گرفته بود. چقدر انسان تنهاست. مثل پر کاه در هوای طوفانی.

کتاب سمفونی مردگان

جملات زیبای کتاب سمفونی مردگان

به درخت های خشک پیاده رو خیره شد: برف شاخه ها را خم کرده بود و در بارش بعد حتما می شکستشان.

آدم ها هم مثل درخت ها بودند. یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد.

بدیش این بود که آدم ها فقط یک بار می مردند. و همین یک بار چه فاجعه دردناکی بود.

انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند. وگرنه از درون پوک می شود.

و بی کاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست.

رفتار آیدین با دیگران تفاوت داشت. دنیا را جدی تر از آن می دانست که دیگران خیال می کنند.

آن شب فکر کردم از ترس دچار این حالت شده. اما بعدها به اشتباه خود پی بردم.

و دانستم که درک او آسان تر از بوییدن یک گل است. کافی بود کسی او را ببیند.

و من نمی دانم آیا مادرش هم او را به اندازه من دوست داشت ؟ آیا کسی می توانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد.

و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می کند. آدم پر می شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد. و هیچگاه دچار تردید نشود.

پاراگراف های زیبای کتاب سمفونی مردگان

عشق را باید با تمام گستردگی اش پذیرفت. تنها در جسم نمی توان پیدایش کرد.

بلکه در جسم و روح و هوا. در آینه. در خواب. در نفس کشیدن ها انگار به ریه می رود. و آدم مدام احساس می کند که دارد بزرگ می شود.

من خوب می دانم که زندگی یکسر صحنه بازی است. من خوب می دانم.

اما بدان که همه برای بازی های حقیر آفریده نشده اند.

کتاب سمفونی مردگان

منبع : kafebook.ir

همچنین ببینید

کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی

کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی

کتاب سال بلوا کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی نویسنده معاصر ایرانی کتاب سال …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 − 4 =