خانه فرهنگ و هنر 💥 کتاب جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی

کتاب جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی

جنایت و مکافات

کتاب جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی

کتاب جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی

کتاب جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی

رمان بزرگ و فوق العاده جنایت و مکافات اثری ماندگار از فئودور داستایفسکی است

داستایفسکی در زندگی خود فراز و نشیب های زیادی را تجربه کرده است

و تقریبا همه کتاب های او در شرایط خاصی نوشته شده است.

کتاب جنایت و مکافات نیز در شرایطی خاص نوشته شده است:

خلاصه کتاب جنایت و مکافات

شخصیت اصلی این کتاب. رادیون رومانویچ راسکلنیکف. جوانی ۲۳ ساله است که فکری باز و کنجکاو دارد.

جوانی خوش چهره که فقر و بی پولی او را در هم کوبیده است و باعث شده با مردم و زندگی اطرافش بیگانه باشد.

راسکلنیکف افکاری آشفته دارد و مدام به موضوعات مختلف فکر می کند و تراوشات ذهنی اش بسیار زیاد است.

هنگام راه رفتن همیشه زیر لب چیزی زمزمه می کند و یا حتی با صدای بلند با خود صحبت می کند. راسکلنیکف از این این دنیا و ناعدالتی آن به تنگ آمده است.

جنایت و مکافات

راسکلنیکف اجاره اتاق کوچکی را که در آن زندگی می کند را ندارد

و با وجود اینکه خواهر و مادرش مدام به او کمک می کنند به خاطر همین بی پولی دانشگاه را نیز رها می کند.

در همین حال. برای ساکت کردن طلبکاران و پیش بردن زندگی. مجبور است نزد آلینا ایوانونا. پیرزن نزول خور برود

و با گرو گذاشتن اشیاء قیمتی که دارد. مقداری پول به دست بیاورد.

کتاب جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی

داستایوفسکی در ابتدای رمان. ذهنیت و وضعیف کلی راسکلنیکف و چند اتفاق مهم را بیان می کند و فشارهای موجود را شرح می دهد.

سپس اتفاق مهم داستان رخ می دهد. اتفاقی که اساس کتاب جنایت و مکافات است.

راسکلنیکف تصمیم می گیرد که نقشه خود را عملی کند و با یک تبر. آلینا ایوانونا. پیرزن نزول خور را به قتل برساند.

کتاب جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی

در هنگام وقوع جنایت اتفاقات مهم دیگری هم رخ می دهد که برای فاش نشدن داستان در اینجا اشاره ای به آنها نمی کنیم.

بلافاصله پس از این جنایت. مکافات شروع می شود.

مکافاتی که این رمان را به یک شاهکار تبدیل می کند. مکافاتی که با عذاب وجدان شروع می شود.

مکافاتی که هنوز قانونی نیست و تنها در ذهن مجرم است که شروع شده است.

در این حالت راسکلنیکف بارها و بارها از شدت عذاب وجدان قصد دارد که اعتراف کند اما این کار را نمیکند .

این کار را نمیکند چون اساسا اعتقاد دارد که دیگران لایق فهمیدن نیستند.

اعتقاد دارد که پلیس ارزش آن را ندارد و بدون شک درک نخواهد کرد.

راسکلنیکف نزد پلیس اعتراف نمی کند چون خودش را برتر می داند. در جنایت و مکافات ما شاهد جدال ذهنی او و زجری که می کشد هستیم.

و گاهی به این نتیجه میرسیم که مکافات ذهنی. چندین برابر از مجازات جسمی و قانونی دردناک تر است.

رمان جنایت و مکافات

درباره کتاب جنایت و مکافات

این کتاب قضاوت ما را در مقابل خوب و بد یا خیر و شر سخت می کند.

چون صرفا کسی که مرتکب جرم نشده. خوب نیست. و کسی که قاتل است. شاید نفس پاکی داشته باشد.

در جنایت و مکافات ما با راسکلنیکف قدم به قدم همراه می شویم.

با او تبر را به دست می گیریم. با او جنایت می کنیم و با او مکافات می بینیم و در نهایت احساسات درونی او را کشف میکنیم.

همانطور که در خلاصه کتاب اشاره شد. راسکلنیکف پیرزن نزول خور را به قتل میرساند.

پیرزنی که به عقیده راسکلنیکف شپشی بیش نیست و او با کشتن این پیرزن خدمت بزرگی در حق بشریت کرده است.

اما واقعا دلیل قتل پیرزن توسط راسکلنیکف چه بود ؟

کتاب جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی

در جنایت و مکافات ما با شخصیتی روبه رو هستیم که ایده های و نظریه های خاص خودش را دارد.

کسی که ناپلئون را الگوی خودش قرار داده است. کسی که فکر می کند فردی شایسته و خارق العاده است

و می تواند حتی بالاتر از اخلاق و قانون دست به هر عملی بزند.

اما آیا واقعا راسکلنیکف بالاتر از اخلاق و قانون است ؟ -در این مورد باید به پایان کتاب توجه کرد.

راسکلنیکف اعتقاد دارد که بر اساس قانون طبیعت مردم به دو دسته تقسیم می شوند: دسته اول شامل آدم های عادی است که صرفا هستند و وجود دارند.

این دسته می خورند و تولید مثل می کنند و . . و اما دسته دوم که تعداد آنها بسیار کم است: دسته افراد غیر عادی هستند.

دسته ای که به وجدان خویش اجازه می دهند بر روی برخی موانع قدم بگذارد. دسته تغییردهنده اوضاع هستند.

دسته تغییر دهنده تاریخ. کسانی که می توانند زندگی را حرکت دهند و حرف تازه ای بزنند.

راسکلنیکف اعتقاد دارد که این دسته می توانند به خودشان اجازه کارهای غیرعادی بدهند. مثل قتل.

حال. راسکلنیکف که فکر می کند جزء دسته دوم است و خود را در این دسته طبقه بندی می کند.

لازم می بیند که این موضوع را به خود اثبات کند. و برای اثبات این موضوع چه کاری انجام می دهد ؟ -قتل.

جنایت و مکافات

کتاب جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی

راسکلنیکف می خواهد از خط قرمزی که برای خود متصور است عبور کند و با قتل پیرزن خودش رو جزء دسته دوم قرار بدهد.

اما آیا می تواند بر اساس نظریه خود وجدان راحتی داشته باشد ؟ آیا تحمل بودن در دسته دوم. در دسته انسان های شگفت انگیز را دارد ؟

آیا هر کدام از ما می توانیم جزء دسته دوم باشیم ؟ میتونیم فردی را به قتل برسانیم و وجدان راحتی داشته باشیم ؟

می توانیم دست به کارهای غیرعادی بزنیم بدون اینکه درگیر سختی هایی باشیم که یک آدم عادی ممکن است از سر بگذراند ؟

آیا می توانیم انسان شگفت انگیزی باشیم ؟ داستایفسکی در جنایت و مکافات در پاسخ به این سوالات به ما کمک می کند.

در واقع خواننده در جنایت و مکافات با کشف انگیزه های راسکلنیکف و با کشف شخصیت او می تواند به پاسخ این سوالات و بسیاری از موارد دیگر برسد.

در این معرفی. ما فقط در مورد داستان کتاب و شخصیت راسکلنیکف صحبت کردیم.

اما در کتاب شخصیت های متعدد و شایسته توجه دیگری مثل سوفیا. سویدری گالف. پارفیری و رازومیخین وجود دارند که در نوع خود بسیار جذاب هستند.

پیشنهاد می کنیم هنگام مطالعه کتاب به تک تک اتفاقات و شخصیت های اصلی توجه کنید و رابطه آنها را با موضوع کتاب در نظر داشته باشید.

جنایت و مکافات

جملات زیبای کتاب جنایت و مکافات

واجب است که هر انسانی لااقل کسی را داشته باشد که برای او دلسوزی کند!

تقریبا هر جنایتکاری. در حین جنایت دستخوش نوعی ضعف اراده و فکر می گردد.

یعنی درست هنگامی که بیش از هر چیز احتیاج به تعقل و احتیاط است.

اراده و فکر روشن جای خود را به نوعی سبکسری عجیب بچگانه ای می دهد.

راسکلنیکف در ضمن که پیش می رفت با خود اندیشید در کجا خوانده بودم که محکوم به مرگی یک ساعت پیش از مرگ می گوید یا می اندیشد که اگر مجبور می شد در بلندی یا بر فراز صخره ای زندگی کند که آنقدر باریک باشد که فقط دو پایش به روی آن جا بگیرد و در اطرافش پرتگاهها. اقیانوس و سیاهی ابدی. تنهایی ابدی و توفان ابدی باشد و به این وضع ناگزیر باشد در آن یک ذرع فضا تمام عمر. هزار سال. برای ابد بایستد ؛ باز هم ترجیح می داد زنده بماند یا اینکه فورا بمیرد!

فقط زیستن. زیستن و زیستن – هر طور که باشد. اما زنده ماندن و زیستن !

عجب حقیقتی ! خداوندا ! چه حقیقتی ! چه پست است انسان ! پس از لحظه ای افزود اما آن کسی هم که او را به این سبب پست می خواند. خودش هم پست است.

جنایت و مکافات

جملات زیبای کتاب جنایت و مکافات

من وقتی مردم دروغ می گویند دوست دارم!

دروغ تنها مزیت انسان است بر سایر موجودات!

با دروغ به راستی می رسی!

من از آن جهت انسانم که دروغ می گویم.

هرگز به حقیقتی نرسیدند بی آنکه چهارده بار یا شاید صد و چهارده بار دروغ بگویند و این در نوع خود قابل احترام است.

آن کسی که وجدان دارد اگر به اشتباه خود پی برد. رنج می کشد.

این خود بیش از اعمال شاقه برایش مجازات است.

زیرک ترین اشخاص را باید سر آسان ترین چیزها گیر انداخت.

راسکلنیکف پاسخ نمی داد. با رنگی پریده و بی حرکت نشسته بود و همچنان به دقت به صورت پارفیری نظر دوخته بود.

با خود می اندیشید درس خوبی است! این حتی. مانند دیشب. شبیه بازی موش و گربه هم نمی باشد

و بیهوده نیست که قدرت خود را به من نشان می دهد . گویی . تذکر میدهد.

خیلی عاقل تر از اینهاست . هدف دیگری در کار است.

اما چه هدفی ؟ نه. برادر. یاوه می بافی. مرا می ترسانی و نیرنگ می زنی!

شاهد و دلیلی نداری و آدم دیروزی هم وجود ندارد!

تو فقط می خواهی مرا از راه بدر کنی. می خواهی مرا پیش از وقت عصبانی کنی و در آن حال به دامم افکنی. اما کور خوانده ای. اشتباه می کنی. اشتباه!

اما آخر برای چه تا به این حد به اشاره می پردازد ؟

آیا حساب اعصاب بیمار مرا می کند! نه. برادر کور خوانده ای. اشتباه می کنی. هر چند که زمینه ای هم چیده ای . خوب. بالاخره خواهیم دید چه خوابی برایم دیده ای.

جنایت و مکافات

جملات زیبای کتاب جنایت و مکافات

اگر دیگران نفهم هستند و من یقین می دانم که نفهمند. پس چرا خودم نمی خواهم عاقلتر شوم. بعد. سونیا. دانستم که اگر منتظر شوم تا همه عاقل شوند. خیلی وقت لازم است

بعد نیز دانستم که چنین چیزی هرگز نخواهد شد. مردم تغییر نخواهند کرد

و کسی آنها را تغییر نخواهد داد و نمی ارزد که انسان سعی بیهوده کند! بله. همین طور است!

این قانون آنهاست

قانون است. سونیا! همین طور است! و من اکنون می دانم سونیا. کسی که عقلا و روحا محکم و قوی باشد.

آن کس بر آنها مسلط خواهد بود! کسی که جسارت زیاد داشته باشد. آن کس در نظر آنان حق خواهد داشت.

آن کس که امور مهم را نادیده بگیرد. بر آن تف بیندازد. او قانونگذار آنان است.

کسی که بیشتر از همه جرات کند. او بیش از هر کس دیگری حق دارد!

تا به حال چنین بوده است و بعدها نیز چنین خواهد بود! باید کور بود که اینها را ندید.

جملات زیبای کتاب جنایت و مکافات

قدرت فقط نصیب کسانی می شود که جرات کنند خم شوند و آن را به دقت بگیرند.

در اینجا فقط یک چیز مهم است. یک چیز: باید فقط جرات داشت!

مگر من پیرزن را کشتم ؟ من خودم را کشتم. نه پیرزن را!

با این کار پدر خودم را برای همیشه درآوردم! . اما پیرزن را شیطان کشت. نه من.

آن کسی بهتر از همه زندگانی خواهد کرد که بتواند بهتر از دیگران خود را بفریبد.

جنایت ؟ کدام جنایت ؟ اینکه شپش پلید مضری را. یعنی پیرزن نزول خواری را که به درد هیچ کس نمی خورد

و از کشتنش چهل گناه بخشیده می شود. نابود کرده ام. آدمی را که شیره نیازمندان را کشیده بود. این جنایت است ؟

کتاب جنایت و مکافات نوشته فئودور داستایفسکی

منبع : kafebook.ir

همچنین ببینید

کتاب شب های روشن اثر فئودور داستایفسکی

کتاب شب های روشن اثر فئودور داستایفسکی

کتاب شب های روشن کتاب شب های روشن اثر فئودور داستایفسکی نویسنده روس کتاب شب …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × سه =