خانه فرهنگ و هنر 💥 کتاب برادران کارامازوف نوشته فئودور داستایفسکی

کتاب برادران کارامازوف نوشته فئودور داستایفسکی

کتاب برادران کارامازوف

کتاب برادران کارامازوف نوشته فئودور داستایفسکی

رمان برادران کارامازوف

رمان برادران کارامازوف

رمان برادران کارامازوف آخرین اثر نویسنده بزرگ روس. فیودور داستایفسکی است

رمانی که داستایفسکی سه سال از آخرین سالهای عمر خود را صرف نوشتن آن کرد

این رمان نهایتا در سال ۱۸۸۰ به پایان رسید و اگر نویسنده از دنیا نمی رفت قصد داشت داستان آن را ادامه دهد

به اعتقاد بسیاری این رمان بزرگترین رمان داستایفسکی است.

خلاصه کتاب برادران کارامازوف

در همان ابتدای کار و با خواندن اولین جملات داستان. خواننده متوجه می شود که این رمان با دیگر رمان های داستایفسکی متفاوت است

نویسنده در ابتدای داستان موضوع مهمی را بیان می کند و این موضوع مهم.

مرگ اسرارآمیز و دلخراش زمیندار مشهور فیودور پاولوویچ کارامازوف است

فردی که این رمان درباره او و پسرانش است. فردی که از گونه ی آدم های عجیب روزگار است.

از گونه ای که فراوان به آنها برخورد می کنیم. اما قبل از این اتفاق مهم روای داستان یک مقدمه آورده است.

در مقدمه ای که روای داستان آورده است و اتفاقا خودش آن را زاید می داند.

او قهرمان رمان را آلکسی فیودوروویچ کارامازوف معرفی می کند.

الکسی یا آلیوشا سومین پسر فیودور پاولویچ است که راوی اعتقاد دارد به هیچ وجه مرد بزرگی نیست

اما با این حال او را قهرمان داستان می داند

همین موضوع ذهن خواننده را درگیر می کند و خواننده در نهایت باید به این سوال پاسخ دهد که چرا آلکسی فیودوروویچ قهرمان این رمان است.

فئودور پاولویچ دو بار ازدواج کرده است و سه پسر دارد.

بزرگترین پسرش یعنی دیمیتری فیودوروویچ از زن اولش است و دو پسر دیگر یعنی ایوان و آلیوشا از زن دومش هستند.

در فصل های اول رمان داستان این خانواده کوچک نازنین بیان می شود و سرگذشت این دو ازدواج و سرگذشت هر کدام از پسرها روایت می شود.

رمان برادران کارامازوف

فصل های ابتدایی رمان برادران کارامازوف

با خواندن فصل های ابتدایی رمان متوجه می شویم که فیودور مردی رذل و کثیف است که کوچکترین توجهی به پسرانش ندارد

کاملا مشخص است که او هیچ بویی از پدر بودن و وظایف پدری نبرده است

فیودور پسرانش را در کودکی به حال خودشان رها کرده و مدام در پی شهوترانی و ارضای امیال خودش است.

در میان پسران ابتدا با دمیتری آشنا می شویم که او هم شهوتران و گناهکار است

هنگامی که چهار سال داشت پدرش – فیودور – او را رها کرد

خط فکری خاصی ندارد و عقیده دارد پدرش ثروت های مادرش را بالا کشیده و اکنون به او بدهکار است

در اینجا لازم است اشاره کنیم که زن اول فیودور. یعنی مادر دمیتری. از خانواده ای اشرافی و نسبتا ثروتمند بود.

سپس با ایوان آشنا می شویم. روشنفکری شکاک که خط فکری مشخصی دارد

و حتی تلاش می کند رابطه ویران شده میان دمیتری و فیودور را حل کند

و در نهایت با آلیوشا آشنا می شویم. جوانی بیست ساله که در صومعه بزرگ شده است و همان طور که خواندید قهرمان رمان معرفی شده است.

آلیوشا سر از صومعه درآورد چون تنها راهی بود که او را مجذوب می کرد

و می شود گفت این راه. برون رفت مطلوبی برای روحش بود و البته این راه را انتخاب کرده بود چون بسیار مورد توجه زوسیما. پیر پرآوازه صومعه بود.

برادران کارامازوف

پس از آشنا شدن با این خانواده کوچک نازنین. به مرور متوجه اختلاف جدی میان بزرگترین پسر و پدر خانواده می شویم

و می بینم که دو پسر دیگر چه تلاش هایی برای رفع این مشکل می کنند

برای حل این مشکل اعضای خانواده که سال هاست همدیگر را ندیده اند دور هم جمع میشوند تا این مشکلات را برطرف کنند

برخورد این افراد با همدیگر. اختلاف نظرهای آن ها. گفت وگوهایی که با همدیگر دارند

و مراجعه آنها به صومعه نزد زوسیمای پیر برای حل اختلاف و . شروع جدی این رمان است.

رمان برادران کارامازوف

درباره رمان برادران کارامازوف

در طول سال ها کتاب های خوب زیادی خوانده ام که از جمله آنها می توانم به دن کیشوت. بینوایان. جنایت و مکافات. ابله. خوشه های خشم و . اشاره کنم

کتاب هایی که هر کدام برای خود یک شاهکار هستند و حرف های بسیار زیادی برای گفتن دارند

اما وقتی رمان برادران کارامازوف را تمام کردم. به این فکر می کردم که این رمان بدون تردید جزء سه رمان برتری است که تا به حال خوانده ام

رمانی که وقتی آن را مطالعه کنید بدون تردید جایگاه ویژه ای در ذهن شما خواهد داشت.

برادران کارامازوف برای من دقیقا همان کتابی بود که از داستایفسکی انتظار داشتم

یک رمان سرشار از طغیان. سرشار از جدال بین نیروی های خوب و بد.

جدال بین شک و ایمان با مفاهیم فوق العاده زیبا و عمیق از جمله بخشش. اشتراک در گناه. اشتراک در رستگاری. عذاب کشیدن و بسیاری موارد دیگر.

پیشگفتار رمان برادران کارامازوف

در پیشگفتار رمان متنی از ریچارد پوتر آمده است که بخشی از آن در مورد ایده شکل گیری داستان برادران کارامازوف صحبت می کند

همچنین در این قسمت در مورد ایمان و بی ایمانی داستایفسکی صحبت می شود

احتمالا شما هم می دانید که منتقدان به کتاب های داستایفسکی بعد از دوره محکومیت او در سیبری توجه ویژه ای دارند

و این کتاب ها را شاهکارهای او می دانند. داستایفسکی در دوره محکومیتش در زندان اومسک فقط می توانست یک کتاب به همراه داشته باشد و مطالعه کند. این کتاب هم کتاب مقدس بود.

درباره رمان برادران کارامازوف

این رمان صرفا در مورد تباه شدن جوانی بر اثر محکومیت نیست. حتی در مورد قتل پدر هم نیست

این رمان جنبه های بسیار گسترده تری دارد که پرداختن به همه ی آنها از توان خارج است. در اینجا به برخی از این جنبه ها اشاره می کنیم.

ما در این رمان آلیوشا را داریم که به واسطه نقشی که دارد قهرمان رمان محسوب می شود

بعد از مطالعه رمان متوجه می شوید که آلیوشا به نحوی مرکز رمان است

در همه جا حضور دارد و همه شخصیت ها در هر مکالمه و در هر جایی از او یاد می کنند اما می بینیم که خود آلیوشا نقش پررنگی ندارد

و یا همان طور که روای در مقدمه خود گفته است به هیچ وجه مرد بزرگی نیست

او اغلب خاموش است و فقط گوش می دهد. مخصوصا در مکالمه بین ایوان و آلیوشا این موضوع بسیار به چشم می آید

اما با این حال قهرمان داستان است چرا که سرنوشت این دنیا در دستان او قرار دارد.

رمان برادران کارامازوف

رمان برادران کارامازوف

شخصیت ایوان نیز یکی از به ماندگارترین و کلیدی ترین شخصیت هاست

ایوان روشنفکری است که عمیق ترین فصل کتاب را – مفتش بزرگ – از زبان او می شنویم. او طغیانگر است

یک معترض که در برابر دنیای خداوند می ایستد

البته درباره بود و نبود خداوند با آلیوشا – این آدم پاک. ابله مقدس و نماینده خوبی – بحث و گفتگو می کند

اما به طور کلی خودش می گوید با خدا کاری ندارد بلکه به دنیای خداوند معترض است

او دنیا را غرق در فساد و خشونت می بیند و فقط می خواهد بلیطی زندگی در این دنیا که توسط خداوند به او داده شده است را پس بدهد.

رمان برادران کارامازوف

ایوان برای توجیه اینکه چرا دنیا را قبول ندارد به کارهای وحشیانه انسان علیه کودکان اشاره می کند

کودکانی که هیچ گناهی ندارد و مطلقا دلیلی وجود ندارد که این معصومان سختی بکشند و یا قربانی باشند

ولی با این حال انسان آزاد است. مختار است که هر کاری انجام دهد و این کار می تواند علیه کودکان هم باشد

مسئله آزادی انسان به فصل مفتش بزرگ ختم می شود. یک فصل گسترده و عمیق که در آن داستایوسکی مسیح را زنده میکند

مسیح در قرن شانزدهم در زمانه ای که دستگاه تفتیش عقاید در اوج قدرت و فعالیتش است به زمین بازمی گردد:

رمان برادران کارامازوف نوشته فئودور داستایفسکی

پس از اینکه همه مسیح را شناختند. دستگاه تفتیش عقاید نیز او را شناسایی و در نهایت دستگیر می کند

او را به زندان منتقل می کنند و در آنجا کشیش کلیسای جامع با مسیح گفت وگو می کند

گفت و گویی که موضوع اصلی آن بر سر آزاد گذاشتن انسان است

این فصل از کتاب حقیقتا تکان دهنده است و خواننده لازم است با دقت آن را مطالعه کند.

یکی دیگر از شخصیت های رمان. پسر بزرگ یعنی دمیتری است

کسی که منتقدان او را انسانی ترین و ناب ترین چهره روسی در آثار داستایفسکی می دانند

دمیتری فردی است که سهی عظیم در مشکلات این رمان دارد و راه رهایی را از طریق رنج دیدن می بیند

رمان برادران کارامازوف نوشته فئودور داستایفسکی

اسمردیاکوف نیز یکی از کلیدی ترین شخصیت های رمان است

کسی که منتقدان نقش او را در برابر ایوان شبیه نقش سویدری گالف در برابر راسکلنیکف در جنایت و مکافات می دانند

انگیزه های اسمردیاکوف برای انجام کارهای خبیث بسیار زیاد است

و او با توجه ویژه ای که به شخصیت ایوان دارد نقاط قوت او را دریافت کرده است و نقاط ضعف را از بین برده است

تاثیرات ایوان روی اسمردیاکوف و انجام کارهایی توسط او مفهوم اشتراک در گناه را در این رمان به تصویر می کشد.

درباره جنبه های مختلف و فوق العاده رمان برادران کارامازوف می توان بسیار نوشت و صحبت کرد

اما در نهایت با خواندن آن است که به معنای واقعی کلمه می توان به شاهکار بودن آن پی برد

رمان برادران کارامازوف

جملاتی زیبا از رمان برادران کارامازوف

آنچه ایمان را برای شخص واقع بین به ارمغان می آورد معجزه نیست

واقع بین راستین. اگر مؤمن نباشد. همیشه در خود قدرت و توانایی ایمان نیاوردن به معجزه را نیز خواهد یافت.

و اگر معجزه همچون واقعیتی بی چون وچرا در برابر او بایستد حاضر است در حواس خود تردید کند اما واقعیت را تصدیق نکند

از دروغ بپرهیز. از همه ی دروغ ها. مخصوصا دروغ به خودت. مراقب دروغ خودت باش و هر ساعت. هر دقیقه. آن را وارسی کن

و از سرزنش بپرهیز. هم سرزنش خودت و هم سرزنش دیگران:

آن چه در تو بد می نماید به صرف این حقیقت که آن را در خودت مشاهده کرده ای پالایش می یابد

و از ترس دوری کن. گرچه ترس صرفا پی آمد هر دروغی است

از کم دلی خودت در دستیابی به عشق نهراس. و در عین حال حتی از کارهای بد خودت هم نهراس.

پدران راهب. چرا روزه می گیرید ؟ چرا در ازای آن به پاداشی آسمانی چشم طمع دارید ؟

برای چنین پاداشی من هم می روم و روزه می گیرم! نه. راهب مقدس.

بکوش تا در زندگی پارسا باشی. در جامعه مفید باشی بی آن که خود را با نان دیگران در صومعه ای حبس کنی.

و بی طمع هیچ گونه پاداشی از بالا – این قدری دشوارتر است.

جملاتی زیبا از رمان برادران کارامازوف

خدا وقت خیلی کمی به ما داده. فقط بیست وچهار ساعت در روز اختصاص داده. طوری که حتی وقت کافی برای خوابیدن نیست. چه رسد به توبه.

از گناهان تان نهراسید. حتی آن گاه که به آن پی می برید. به شرط آن که توبه کنید. اما با خدا شرط نگذارید

باز می گویم. مغرور نباشید. در برابر کهتران مغرور نباشید. در برابر مهتران نیز مغرور نباشید

و از آنان که شما را می رانند. بی آبروی تان می کنند. دشنام تان می دهند و به شما تهمت می زنند کین به دل نگیرید

از کارفران. آموزگاران شر و ماده گرایان نیز کین به دل نگیرید. نه حتی از کسانی در میان آنان که شرورند.

و نه از کسانی در میان آنان که نیکند. زیرا بسیاری از آنان نیکند. خاصه در روزگار ما

در دعاهایتان از آنان چنین یاد کنید:

خدایا رستگار کن آنهایی را که کسی نیست برایشان دعا کند. نیز رستگار کن آنهایی را که نمی خواهند به درگاه تو دعا کنند

انسان تا زمانی که آزاد بماند دیگر دغدغه ی بی وقفه و آزاردهنده ای برایش نمی ماند جز یافتن کسی که هرچه زودتر در برابرش تعظیم کند

اما انسان چیزی را می جوید در پایش بیفتد که بی چون و چرا باشد.

به قدری بی چون وچرا که همه ی انسان ها بی درنگ در پرستش همگانی اش اتفاق نظر داشته باشند.

چون دغدغه ی این موجودات ترحم انگیز فقط یافتن چیزی نیست که من یا دیگری بتواند در برابرش تعظیم کند.

بلکه یافتن چیزی است که هر کس دیگری نیز به آن ایمان آورد و در برابرش تعظیم کند. چون ناگزیر همه چیز باید باهم باشد

به تو می گوییم برای انسان هیچ دغدغه ای آزارنده تر از این نیست که کسی را بجوید تا هرچه زودتر بتواند آن عطیه ی آزادی را که این موجود مفلوک با آن به دنیا می آید به او بسپرد

اما تنها کسی می تواند آزادی انسان ها را بر عهده بگیرد که وجدان شان را راضی کند

با نان بیرقی بی چون و چرا به تو داده شد: به انسان نان بده و او در برابرت تعظیم خواهد کرد. چون هیچ چیز ناگزیر تر از نان نیست

اما اگر در عین حال کسی دیگری وجدان او را در اختیار گیرد – آه. آن گاه حتی نان تو را بر زمین می اندازد و کسی را متابعت می کند که وجدانش را فریفته است.

رمان برادران کارامازوف

جملاتی زیبا از رمان برادران کارامازوف

زندگی بهشت است. و ما همه در بهشتیم اما نمی خواهیم آن را بفهمیم. و اگر به راستی می خواستیم آن را بفهمیم فردا سرتاسر دنیا بهشت میشد.

دنیا. به ویژه اخیرا. اعلام آزادی کرده است. اما در این آزادی آنان چه می بینیم: فقط بردگی و خودکشی!

وقتی پسر خدا به صلیب کشیده شد و مرد. از بالای صلیب یک راست رفت به جهنم و همه ی گناهکارانی را که آن جا رنج می کشیدند آزاد کرد

و جهنم نالید چون فکر می کرد دیگر گناهکارانی نخواهند آمد. و خداوندگار به جهنم گفت:

ناله نکن. ای جهنم. چون همه ی انواع قدرتمندان. و فرمانروایان. قضات بزرگ و ثروتمندان از همه جا به سوی تو خواهند آمد

و تو همچون همیشه پر خواهی بود. تا ابدالآبد. تا زمانی که من دوباره بیایم. درست است. این همان چیزی است که گفت .

من به مردم ایمان دارم و همیشه خوشحال میشم به انصاف با آنها رفتار کنم اما هیچ وقت رو بهشون نمیدم. این شرط لازمه.

بسیاری آدم ها فقط به این دلیل شریفند که احمقند

جملاتی زیبا از رمان برادران کارامازوف

اگر خدای لایتناهی وجود نداشته باشد. پس فضیلتی هم نیست. و اصلا نیازی به آن نیست

حقیقت به ندرت چیز بامزه ای است

لحظاتی هست که. در انجام وظایف مان. خودمان در برابر انسان درون و هم به خاطر انسان درون تقریبا احساس ترس می کنیم!

این لحظاتی است که آدم به وحشت حیوان جنایتکاری می اندیشد که از پیش می داند همه چیز از دست رفته است اما همچنان تقلا می کند

همچنان قصد دارد با شما بجنگد. این ها لحظاتی است که همه ی غرایز صیانت نفس فورا در او سربلند می کند

و او در تلاش برای نجات خودش به شما با چشمی نافذ نگاه می کند. می پرسد و رنج می کشد.

شما را می گیرد و مطالعه می کند. چهره تان را. اندیشه هایتان را. در انتظار این که ببیند از کدام سو ضربه خواهید زد. و بی درنگ هزاران طرح در ذهن آشفته اش می ریزد

کاملا در سلامت عقل هستم. اما روحم زیر بار سنگینی است.

آرام و ناپیدا ظهور کرد اما. گفتنش عجیب است. همه کس او را به جا آورد.

رمان برادران کارامازوف

منبع : kafebook.ir

همچنین ببینید

کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی

کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی

کتاب سال بلوا کتاب سال بلوا رمانی از عباس معروفی نویسنده معاصر ایرانی کتاب سال …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 + دوازده =